تبليغاتX
" از من تا من ......از من تا خودم "

Unrestrained Lovers :

They Have Freedom in Their Friendship . They Are so Thoughtless in Their Behaviors . They Think Friendship is like Marriage or Wedding and They Must Have all of Relations Like “ خواننده گرامي دسترسي به اين كلمه مقدور نميباشد “  .

They Believe “ That Word ” is so Necessary to Continue a Lovely relation.

It’s so Good to Know Some of Them Believe that “ xxx “ Protects This Friendship in a Safe Mode .

 

Islamic Lovers :
They are so Amiable . They Have a Real safe Relation but with a Heart Brimful of Affection . Their Relationship is According to Islamic Rules such as:

 

o       They don’t Use Sense of Touch in order to Transfer LOVE from one Heart to another Heart. In fact They Use Wireless Techniques. Thus They are so Advanced.

o       They are Aware of Different between Marriage and Friendship .

o       They Believe Friendship is Continues if and only if Their Look to each other isn’t Capricious .

Last Types Of Lovers :
These Groups are between 2 above Groups.

Some Couples are Slant to First Group and others are Slant to Second Group.

 

In Short, I Hope that all of Them will Be Lucky!!

  

 

+ نوشته شده توسط امیرعباس در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 2:29 |

 

 وقتی دانش آموز دبیرستانی بودم از معلم ادبیاتمون شنیدم که میگفت شهریار در اوایل جوانی عاشق دختری بوده است اما آن دختر حاضر به ازدواج با شهریار نشد.

البته دلیلش یادم نمیاد اما معلم میگفت که شهریار در سنین پیری در حالیکه در طول عمر دل در عشق او سوزانده بود و جز او دل به هیچ دختری نبسته بود مجددا معشوق خود را میبیند.این بار معشوقه پیشنهاد ازدواج میدهد اما شهریار جمله ای چنین میگوید:

" نه... من تو را در ذهن خود بسیار بزرگ نموده ام و حاضر نیستم آنرا از دست بدهم."

البته جمله بالا نقل قول از یک خاطره است ولی نکات زیادی را میتوان از آن دریافت.

در برخوردهای خود از طرف مقابل فرشته سازی نکنید. چراکه سبب میشود عیبهای او را نبینید و یا حتی بدیهایش را خوبی ببینید. ضمنا حتی میتواند سدی برای بهم رسیدن باشد مثل داستان بالا.

برهم خوردن دوستیها در اثر بالارفتن توقعات, بی اهمیت دانستن محبتهای خود در برابر سیل خیالی خوبیهای یک دوست, غالب شدن طرف مقابل بر شخص از نظر روحی بگونه ای که دیگر توان تصمیم گیری خود را از دست میدهد و مادام در جهت خواسته های او حرکت  میکند و ...

البته این ماجرا فقط به روابط عشقی مربوط نیست. بلکه دوستیهای ساده مانند رابطه دوستانه دو پسر یا دو دختر نیز ممکن است دستخوش این ماجرا شود.

 

" پس بهتر است که در ارتباطات خود با دیگران خودمان باشیم نه آنچه دیگران دوست دارند که ما آنگونه باشیم."

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیرعباس در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 و ساعت 1:6 |

دل ما آنجا خوش است که یارمان خوش باشد

دشت وچمن, سبزه و گل بر سر راهش باشد

 

دل ما نه خوش به آنست که دلبر رخ زیبا دارد

خوش به آنیم که روزگار بر وفق مرادش باشد

 

 دل ما آتشکده گشت و آتشش به آسمان می ساید

از طلب یار بسوخت دل که نشانی بر دل شیدا باشد

 

دل به تمنای حضورش به دعا دست برافراشته است

تا که دیدار رخ مثال ماهش, التیام بر دل رسوا باشد

 

دل عاشق, مکان امنیست که دلدار در او جای گرفت

خرسند ز لطف دلبر شده ایم که بهردل آب حیاتی باشد

 

دل ما ززلف یار ریسمانی به نام عشق ساخته است

خداوند بر انسان هدیه نمود عشق را که دلگشایش باشد

 

دل ما به لطف حق, زعشق او سرگشته و نیکو شده است

سرفرازیم اگر رضای یار مهر تصدیق بر این شعر باشد

+ نوشته شده توسط امیرعباس در سه شنبه چهارم مرداد 1384 و ساعت 21:22 |

گروه اول: همانند آدامس ريلکس هستند!!

وقتی به ظاهرشون نگاه ميکنی خوب و جذاب به نظر ميرسند

بخصوص اينکه احساس ميکنی آرامش بخش هستند!!

خيلی خوشحال ميشی که خدا چه فرشته هايی خلق کرده و هزار بار خدا رو شکر ميکنی تا اينکه شکر نعمت نعمتت افزون ميکند و خدا يکی قسمتت ميکنه!!

در ابتدای کارهمانند شروع آدامس جويدن همه چيز شيرين و دوست داشتتنی پيش ميره تا اينکه پس از مدتی اين فرشته خدا برات عادی ميشه و ميفهمی که چه اشتباهی کردی!!

اولا که اصلا فرشته نيست و ثانيا هم اگه باشه حتما عزرائيله!! 

خلاصه اين آدامس که به آخرش ميرسه ديگه خسته ميشی و ميای که خودت رو از دستش خلاص کنی!!

اما زهی خيال باطل!!

آدامس آخرش همچين ميچسبه بهت که بيا و ببين!! 

گروه دوم: مثل آبنبات هستند!!

ظاهر خوب و جذابشون هر تنابنده ای رو به سمتشون جذب ميکنه!!

اولش يک کمی ترس داری!! با خودت ميگی نکنه مثل گروه اول باشه و تا بدبختم نکنه بيخيالم نميشه!!

در همين حال و احوال هستی که ميبينی دست پربرکت سرنوشت يکی از اون خوش آب ورنگهاش رو داده دستت تا زندگی شيرين شه!!

با خودت ميگی: *منو اين همه خوشبختی محاله محاله محاله...*

واقعا زندگيت شيرين شده و با تمام وجودت ليسش ميزنی!!( آبنبات رو گفتما )

هردفعه از بار قبل شيرين تره!!

نگاهش که ميکنی قند تو دلت آب ميشه و وقتی حرف ميزنه برات کله قند خورد ميکنه تا اينکه کم کم متوجه ميشی ديگه مثل قبل نيستی و اگرچه آبنبات هنوزم شيرينه اما تو ديگه احساسش نميکنی!!

نگران ميشی و به سرعت خودت رو به دکتر ميرسونی تا نکنه جوون مرگ شی واز اين زندگی شيرين محروم بمونی!!

آقای دکتر بهت ميگه عزيزم طوريت نيست فقط مرض قند گرفتی و ديگه حق نداری آبنبات بخوری!!

فعلا به عنوان رژيم برات يک بيسکويت ساقه طلايی مينويسم تا بعد!! 

گروه سوم: در حقيقت همون بيسکويت های ساقه طلايی هستند !!

قيافه که اصلا ندارند!! طرح جلد يا همون تيپ ظاهری هم که به کل تعطيله!!

در ضمن اصلا هم خوشمزه نيستن!!

اما بالاخره چاره ای نيست!!

حرف آقای دکتره و برای حفظ سلامتی در دوران رژيم و تا يک مدت کوتاه جواب ميده!!

خلاصه عليرغم ميل باطنيت ميری سراغ يکيشون!!

هرکاری ميکنی ميبينی از گلوت پايين نميره!! خودت رو لعنت ميکنی!!

در حاليکه ياد آبنبات خوشگلت افتادی با خودت ميگی:*کاشکی يکی بهم گفته بود: کم بخور هميشه بخور* 

ميبينی زندگی ديگه طعم خوبی نداره!! کلافه شدی!! از همه چيز خسته ميشی!!

ميبينی دوستات چندتا چندتا آبنبات دارن ولی تو فقط يک بيسکويت داری که از زهرمار هم بدتره!!

ديگه ميزنی به سيم آخر و ميگی:*يک دقيقه زندگی با لذت بهتر از هفتاد سال زندگی با ذلت*

ميری يکسر به آبنباتت بزنی!! ای دل غافل!! وقتی ميفهمی يکی ديگه اومده و آبنباتت رو تا تهش برات خورده و فقط دسته اش برات بجا مونده از همون يک دقيقه زندگی با لذت هم سی ثانيه اش ميپره!! 

 

گروه چهارم: نوشابه های بدون قند هستند!! وقتی چشمت به يکيشون ميخوره يک جيغ بلند ميکشی و ميگی جونمی جون نوشابه!!

اما چه فايده!!

اين شيرينيشون کاملا مصنوعيه و ادای شيرين بودن رو درميارن!!

دريکی از روزهای گرم تابستون درحاليکه تو خونه نشستی و داری نوشابه نوش جان ميکنی تلويزيون رو روشن ميکنی و ميزنی شبکه خبر ميبينی اخبار پزشکی داره!!

تا صداش رو زياد ميکنی دودستی ميکوبی تو سرت!!!!!!!!

*گروهی از دانشمندان دريافتند که نوشابه های بدون قند سرطانزا ميباشد*

دوباره ميری پيش آقای دکتر!!

آقای دکتر ميگه خيلی سريع بايد شيمی درمانی شی!! ميگی شيمی درمانی چيه؟

دکتر هم ميگه پسرم:

شيمی درمانی گروه پنجم دخترها هستند که فقط کچلت ميکنند!!

سرانجام وقتی مامان جونت ميبينه ديگه شيمی درمانی هم اثر نداره و آقای دکتر هم جوابت کرده و اون سی ثانيه باقيمونده هم صفر شده دستت رو ميگيره و ميبره تا بهت سروسامونی بده!!

در نتيجه به گروه آخر يعنی فرشته های نجات ميرسی!!

اينها هم که در واقع همون نکير و منکر هستند اينقدر ازت سوالهای سخت سخت ميپرسن

( خونه داري؟ ... ماشين داري؟ ... )

که تو هم هنوز جواب هيچکدومش رو بلد نيستی!!

جنابعالی را به جهنم ميفرستند و خودشون هم ميرن سراغ يک بدبخت ديگه مثل تو تا برای خوشبخت شدنش ازش اين سوالها رو بپرسند!!

+ نوشته شده توسط امیرعباس در سه شنبه چهارم مرداد 1384 و ساعت 13:37 |

 در این پهنای شب ووسعت آسمان , جایی که من با پروردگارم , تنها شده ام و در حالیکه ستارگان رنگارنگ آسمان یکدست مشکی پوش شب, مرا به سوی خود می خوانند به آسمان خیره شده ام.

اقیانوس شب مرا در خود غرق کرد و ناخودآگاه دست به قلم برداشتم تا بنویسم آنچه نمی دانم!!

همیشه جداشدنها بر من سخت می نمود و در پاره ای از اوقات فشار بغض در گلویم اشک را بر گونه هایم جاری می ساخت.

هیچ وقت جدایی را دوست نداشتم, هیچگاه!!

جدایی با اشکال گوناگونش پیوسته سخت است.

جداشدن از یک دوست, از یک مکان وبویژه مرگ که بزرگترین جدایی هاست.

در بسیاری از اوقات اگر تغییر مخاطره انگیز باشد ثابت نگهداشتن وضعیت کنونی یک انتخاب موجه محسوب می شود.

اما انسان طمع پیشه است و به دنبال فردایی بهتر.

برای رسیدن به آنچه مطلوب اوست و با امید به پیروزی در این راه خطر را می پذیرد و شرایط موجود را بر هم می زند.

آری, جدایی نیز چیزی جز برهم ریختن ثبات کنونی نیست.

جدایی در ابتدا مفهومی منفی را در ذهن انسان متبلور می سازد, اما این بار تصمیم دارم به جدایی مفهوم مثبت هدیه کنم.

این وسعت آسمان و کرانه های بی انتهایش مرا به پروردگارم,آنکس که مرا خلق کرد, نزدیکتر می سازد.امشب به گذشته خود می اندیشم و دوباره آنرا مرور خواهم کرد.

امشب می خواهم از بدی های وجودم وآنچه قلب روشنم را تاریک می سازد و حایل میان من و خالقم می شود جدا شوم.این بار جدایی مثبت است و بغض من تلخ نیست.

چه آگاه وچه غافل اگر مرتکب گناهی شده ام به درگاه خداوند توبه می کنم و با علم به رحمت بی دریغش درخواست بخشایش می نمایم.خداوند بسیار آمرزنده است.

در این سکوت بی انتها از او توفیق انجام کار خیر و موانست با نیکی ها و دوری از پلیدی ها را می طلبم.

کمی بیندیشیم!!

تا جوان هستیم و کوله بارمان را از بدی پر نکرده ایم می بایست به تذهیب آن اقدام نماییم و آنرا از آنچه سودمند نیست, خالی کنیم.می بایست به مرزی برسیم که عدم انجام یک ثواب را بر خود گناه بدانیم, نه آنکه از فرمان حق سرکشی کنیم و نامش را گناه بگذاریم.

امشب سیاهی آسمان یارای رسیدن من به روشنای طلوعی تازه از زندگی بود.

خداوندا تو را شکر می کنم بخاطر عظمتت, کرمت, رحمتت و راهی که امشب بر من گشودی.

 

من نتوانم که ز شکرش به در آیم

ليکن عاشقانه به درگاهش می سرایم

 

" بارالها, من حقیرم و تو بی انتها "

" شاکر به درگاه توام والسلام "

 

+ نوشته شده توسط امیرعباس در سه شنبه چهارم مرداد 1384 و ساعت 13:36 |

هر وبلاگی سرک ميکشم ادما يا از خودشون کلی تعريف کردن يا دوستاشونو به رخ من ميکشن!!

خودم که تعريفی ندارم و اصلا اگه چيزی نگم بهتره!!

اما کلی دوست جون دارم که هر کدومشون کلی خوبي دارن!!

از کجا شروع کنم؟ از کدومشون؟

اگه ترتيب زمانی رو هم در نظر بگيريم محمدحسين اوليشه!!

از وقتی جينگيلی بوديم و شيشه شير عشق اول و آخرمون بود با هم دوست جون يا به قول معروف *فاب* هستيم تا الان که عشق اول خداست و دوم حسين و سوم و چهارم والی آخر...

در دوران مدرسه دوستای زيادی داشتم که ياد همشون بخير!!

چون زيادن فقط اسماشونو ميگم!!

جواد که از راهنمايی با هم بوديم و کم کم داره دکتر ميشه!!

عليرضا که سال آخر باهم صميمی شديم اما چه سال دوست داشتنی رو کنار هم داشتيم!! اينقدر باهم يکی شده بوديم و هوای همديگه رو داشتيم که رتبه کنکورمون ۹تا اختلاف داشت!!

نيما و نويد و هادی و تيم فوتبال توپی را هم که داشتيم اصلا هيچوقت يادم نميره!!

از مدرسه و دبيرستان هم که بگذريم به دانشگاه و دوستای گلم تو دانشگاه ميرسیم!!

گرو پنج نفره ما که الان خيلی بيشتر شده شروع خاطرات قشنگ من در دانشگاهه!!

نيکو و نصيبه  + ارسلان و پيام!!

ازاين چهارتا کلی خاطرات ريز و درشت دارم!!

نيکو از بهترين دوستای زندگيم بوده و هست!!

يه دوست خوب و مهربون که خيلی خيلی خيلی به من کمک کرده و کمتر کسی از اين دوستا داره!! 

 نصيبه مهربونترين دختری بوده که ديدم!!

ارسلان هم خونسرد و آرومه!!

ولی پيام!!

من با اين بشر از روز اول دانشگاه آشنا شدم!!

دوست داشتنی و بامزه ويک دوست خاطره انگيز!!

جدا از اين گروه حسام جدا باوفاست!!

 يکی از اون افراديه که من خيلی قبولش دارم و بهش اعتماد زيادی دارم!!

عليرضا واقعا يه دوست حساب ميشه!!

خصوصيات اخلاقی بسيار مشابهی به من داره و اين باعث شده در خيلی از کارها به خصوص نشريه محبوبمون * صفرويک * با هم همکاری های موفقی داشته باشيم!!

سعيد (البته دابل سعيد) که خيلی از تنهايی های من رو برام پر کرده!!

خيلی باهاش حال ميکنم!!

اما اون يکی سعيد!!

سعيد و مجيد و پوريا هم در کنار عليرضا واقعا آخرشن!!

دوستای خوب واقعا نعمتی هستن!!

اما رهام!!

اين بشر هم از دوستای نزديک منه!! من که خيلی باهاش حال ميکنم!!

در خيلی از موارد تفکرات مشابهی داريم!!

مهديه هم يکی ديگه از دوستای منه که آرزو ميکنم خوشبخت باشه!!

چون تنها دوست متاهل من محسوب ميشه!! 

البته دوستای ديگری هم دارم که کمتر با هم هستيم اما در همون زمانهای کم هم خاطرات خوبی دارم که خيلی جاها به من کمک کردن!!

مثل ليلی و بهروز ورعنا وغزاله و سحر ورامز(کيفن؟ )و خيلی های ديگه...

ولی در آخر هم بايد بگم من يه دايی دارم که برام مثل يه دوسته و من خيلی دوستش دارم!!

حالا ديدين منم کلی دوست جون دارم!!

البته بهترين دوست من مادرمه که ريشه همه موفقيت های منه!!

+ نوشته شده توسط امیرعباس در یکشنبه دوم مرداد 1384 و ساعت 19:50 |

 دوش ملائک در میخانه زدند

خاک عالم سهم من دیوانه زدند

 

هم نفسی نیست مرا در این شب

نیمه شب غم را روزی من بیچاره زدند

 

آه می کشم از سرمای این شب تار

با غم تو نور امیدی بردر این خانه زدند

 

خداوندا پناه بندگانی مرا از این غم رها کن

ملائک غم من را مژده ای بر در میخانه زدند

 

+ نوشته شده توسط امیرعباس در یکشنبه دوم مرداد 1384 و ساعت 19:49 |

يک تفاوت مهم وجود داره بين افرادی که به همه اهميت ميدن و کسانيکه به ديگران و اطرافيانشون کمتر بها ميدن!!

دسته اول اگرچه معمولا کم توقع هستند اما در دراز مدت از بی مهری اطرافيان خسته شده و از بابت نوع رفتار خود پشيمون می شوند ولی راهيه که بايد تا آخر برن!!

چون ذاتشون و وجوديتشون بر مبنای عشق و محبت به ديگری شکل گرفته و از شادی ديگران شاد و از غم ديگران اندوهگين ميشوند!!

و اين چيزی نيست که به راحتی قابل تغيير باشه!!

اما دسته دوم..

 هيچوقت دچار حسرت نمی شوند!!

زيرا هميشه در بين آلترناتيوهای متفاوت گزينه ای را انتخاب می کنند که به سود خودشون باشه و مگه ميشه با این نوع رفتار آدمی از کرده خود پشيمون بشه!!

هميشه به خواسته مطلوبش رسيده و هيچگاه خود را فدای ديگری نکرده که فردا روزی از برخورد اون شخص دلگير شه و با حسرت به رفتار گذشته خود نگاه کنه!!

تازه جالب اينجاست که هر دو گروه باز هم به روش قديم خود طی طريق خواهند کرد!!

  

+ نوشته شده توسط امیرعباس در یکشنبه دوم مرداد 1384 و ساعت 19:46 |

 می دونین فرق دخترها با پسرها در زمینه ازدواج چیه؟

پسرها به دنبال دختری می گردند که بتونن خوشبختش کنند!!

اما امان از این دخترا!!

ببین چه موجوداتی هستن اینا!!

دخترها به دنبال پسری می گردند که بتونه خوشبختشون کنه!!!!!!!

 

   ( در پرانتز)

پسربچه ای از پدرش می پرسه بابا خرها هم زن می گیرن؟

پدرش میگه : آره بابا فقط خرها زن میگیرن!!

 

+ نوشته شده توسط امیرعباس در یکشنبه دوم مرداد 1384 و ساعت 19:44 |

به نظرمن وقتی خدا دخترها را خلق کرد به مدت چند دقيقه در خلق اين موجودات هنگ کرد!!

ولی خب ديگه!!

کاريش نميشه کرد!!

کاريه که شده!!

اولا فقط خودشون و خالقشون از منطقشون سردرميارن!!

ثانيا فقط خودشون حرفشون رو ميفهمند!!

ثالثا فقط به خودشون فکر می کنند!!

 (البته اين امر در ۹۵٪ مواقع صحت دارد!!)

رابعادر بقيه موارد اصلا فکر نمی کنند!!

خامسا سادسا سابعا ثامنا و الی آخر

( نکته:مطلب فوق کاملا طنز می باشد)!!

+ نوشته شده توسط امیرعباس در یکشنبه دوم مرداد 1384 و ساعت 19:41 |

نسیم عشق

 

                   هنگام پگاه که از خواب گشتم بیدار                 

   نسیم عشق را کردم دوباره دیدار

 

                   من رضا به عشق دادم و گشتم بیمار                

    من تنهایی خود را با عشق نمودم تیمار

 

 

قمار عشق

 

       عشق قمار است نه یک بازی سخت      

  مشق خمار است نه تکتازی بخت

 

       گره گشای درد است بلای جان عاشق     

  جدا زمرگ تلخ است فدای جان عاشق

 

        در این سرای هستی جانم فدای مستی   

    به عشق کوش عزیزم شراب من تو هستی

 

       مست شدم ز عشقت کنون خمار رویت    

  دیروز به خلوت خود امروز تنها به سویت

 

       حلاوت لبانت شراب ناب مستی است      

شکرم به پروردگار برای خلق هستی است

 

 

 

خورشيد عدالت

 

مي آيم از راهي دراز

آمدنم عدالت را كند بر پا

انتظارم كشند  همه ي عشاق جهان

جهان  نه زيباست  بلكه  تاريك و پر از  ظلم

مهر احمد  در سينه و شمشير علي در دست

با اين دو نشان  كنم تاريكي را پر از نور

آمدنم نه معلومست به زمان

تنها  پروردگار دو جهان  داند چه زمان هست وقت قيام

تكيه زنم بر كعبه و فريادبرآرم

سوف اقول:هل من ناصرینصرنی

آن فرياد گيرد فرا هر جايي از جهان

هل من ينصره منا ان هو يقول

يجب ان تستشهد فی الطریق الاسلام

 

 

كوچه باغ

 

به كوچه باغ عشق قدم زنان بودم و مي رفتم            

ناگاه دختري را ديدم و دل به عشق او بستم

 

دخترك عشوه كنان بود و خرامش مي كرد              

با گوشه نگاهش دل من را چه نوازش مي كرد

 

دخترك ديدم و ديگر به دلم تاب نماند               

به غم غفلت خود بودم كه دگرخواب نماند

 

دخترك بر سر راهم بود و من در تب او            

تب من حسرت آن بود كه چرا نيست لب من برلب او

  

بيا بيا

بيا بيا عزيزم

بيا بشين کنارم

حرفای تازه دارم

دلم چقدر گرفته

انگار که از روزگار بازم گلايه دارم

دوباره ثانيه ها به جنگ من اومدند

دنيا صفا نداره

عشق و وفا نداره

کاشکی بازم دوباره برای تنهاييام ستاره ای بباره

ديگه هوس ندارم

يه هم نفس ندارم

بيا بيا عزيزم

حالا تو ساغرم باش

نيکی مخواه از من

اما تو ياورم باش

برای زنده موندن بازم اميد ميخوام

بيا بيا عزيزم

بيا بشين کنارم

انگار که از روزگار يه هم زبون ميخوام

 

+ نوشته شده توسط امیرعباس در یکشنبه دوم مرداد 1384 و ساعت 19:37 |

 عشق نیروی الهی است

پس

عشق نیروست  و  عشق الهی است

در نتیجه

عشق نیروست

نیرو دارای عکس العمل است ( قانون سوم نیوتن )

پس

عشق دارای عکس العمل است ( قانون اول امیر جون )

 

اندازه نیرو= اندازه عکس العمل نیرو( اینم از نیوتن )

پس

اندازه عشق = اندازه عکس العمل عشق ( قانون سوم امیر جون )

بررسی برداری

عکس العمل عشق = قرینه عشق ( این مال خود امیر جونه )

پس

عشق و عکس العملش دو بردار مساوی و مخالف الجهت هستند که به دو شخص متمایز وارد می شوند! ( چه میکنه این امیر جون )

 

F=M*a ( ( قانون دوم نیوتن

جرم عشق جاگرفته در دل عاشق : M

شتاب حاصل از عشق در عاشق : a

پس

 

شتاب حاصل از عشق در عاشق * جرم عشق جاگرفته در دل عاشق = عشق

(قانون دوم امیر جون )

 

dx ∕ dt = v

فاصله بین عاشق و معشوق :  x

سرعت رسیدن عاشق به معشوق : v

dv ∕ dt = a

 

بررسی انواع حالات سه گانه

حالت اول

V = cte → dv ∕ dt =0 → a=0

در نتیجه

اندازه شتاب حاصل از عشق در عاشق صفر است

+

(قانون دوم امیر جون )

اندازه عشق صفر است

( تناقض با فرض وجود عشق )

( داری کم کم با قوانین امیر جون حال میکنیا )

حالت دوم

V < 0 , v ≠ cte → بازم تناقض

زیرا در این صورت جهت حرکت عاشق خلاف جهت معشوق است

( امیر جونم خیلی باحالی حال میکنم باهات )

حالت سوم و تنها حالت قابل قبول

V > 0 , V ≠ cte

اما مفهوم این قضیه

عاشق در جهت معشوق حرکت میکند اما  با سرعت غیر ثابت

 ( قانون جیگری امیر جون )

بررسی شتاب

A = 0 →  v = cte تناقض

A < 0 →  تناقض با مفهوم اصلی نیروی جاذبه ای عشق

پس

A > 0 →  عاشق با شتاب تندشونده بسوی جیگر حرکت میکند

وبا گذشت زمان سرعتش افزایش می یابد

( خیلی ناز ثابت کردما )

( واقعا شاهکاره ) 

 

تئوری احتمال و کاربرد عشق

 

سوالی که همه شما در ذهن دارین!!

احتمال وصال چقدر است؟

امیر جون براتون حساب میکنه!

 

 ( معشوق غیر الهی باشد │وصال ) P

برابر است با

( معشوق غیر الهی باشد ) P ∕ ( معشوق غیر الهی باشد و وصال صورت گیرد ) P

 

اگر معشوق غیر الهی باشد وصال به موارد زیر بستگی می یابد:

X: فاصله بین عاشق و معشوق

( از قلب من تا قلب تو... )

T(x): پیشامد پیمودن فاصله توسط عاشق

Q: توان عاشق در پیمودن راه

Q1: توان محدود

Q2: توان نامحدود

P( Q1 ) = 1/2

P( Q2 ) = 1/2

 

( معشوق غیر الهی باشد ) P ∕ ( معشوق غیر الهی باشد و وصال صورت گیرد ) P

=

P( T(x) ) / P(  (  معشوق غیر الهی باشد

=

{ P( T(x) │Q1 ) P( Q1 ) + P( T(x) │Q2 ) P( Q2 ) }/ ( 1 – P( (  معشوق الهی باشد )

=

 ( 1/2 * 1/2 + 1 * 1/2 ) /  ( 1 – P( ( (  معشوق الهی باشد

( برای شما بروبچز عزیز معشوق الهی از احتمال صفر برخورداره!! )

البته احتمال غیرممکن صفر نیست!!

 

نتیجه کلی

P(  = ( وصال3/4 = 75 %

پس

تمامی عشقها در 75% مواقع به وصال میرسه!!

( خداییش حال کردی؟ )

 

 

+ نوشته شده توسط امیرعباس در یکشنبه دوم مرداد 1384 و ساعت 19:35 |


Powered By
BLOGFA.COM